ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

389

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

پير مرد قريشى گفت : در مورد آنچه گفتى ، بيّنه و شاهدى بياور و يا اين كه وزير تو بايد سوگند ياد كند . هارون گفت : وزيرم آنچه را من گفته‌ام ، پذيرفته است . پير مرد قريشى ، به نفع امير المؤمنين داورى كرد . هارون گفت : برخيز ، پير مرد قريشى برخاست و رفت . هارون جوان را فرا خواند و به او آنچه را كه به پير مرد قريشى گفته بود ، گفت . جوان گفت : جايگاه شما با همديگر تفاوت دارد ، بايد از جاى خود برخيزيد و پيش روى من بنشينيد ، تا دربارهء شما داورى كنم . رشيد گفت : نيك گفتى و نيك خواستى . رشيد و وزير يعنى عمرو بن مسعده برخاستند و مقابل جوان نشستند . وقتى كه نشستند ، رشيد خواست سخن بگويد ، جوان گفت : عمرو از تو پيرتر است اجازه بده تا او سخن بگويد . رشيد گفت : حق و عدالت ، برتر از پيرى و شيخى است . قاضى جوان گفت : آرى ، ولى رسول خدا ( ص ) به حويصه و محيصه گفت : ابتدا بزرگتان آغاز به سخن كند . عمرو بن مسعده سخن گفت و پس از آن رشيد ، وقتى كه آنان سخنانشان را گفتند ، قاضى جوان ، حق را به عمرو داد . وقتى كه كار داورى به پايان رسيد ، قاضى جوان فرمان داد تا رشيد و عمرو به جاى خود برگردند . رشيد ، از چگونگى دادرسى آن جوان ابراز رضايت كرد و به عمرو گفت : سزاوارتر آن است كه وى به عنوان قاضى برگزيده شود . عمرو گفت : آرى ، ولى مردم به اين كه كدام يك قاضى باشند ، سزاوارترند . رشيد نيز مردم را گرد آورد و از آنان خواست تا به وى اجازه دهند هر كسى را كه مىخواهد به عنوان قاضى برگزيند . رشيد جوان را فرا خواند و وى را به عنوان قاضى معرفى كرد ، جوان گفت : اگر امير المؤمنين مرا در اين كار مجبور مىگرداند ، مىپذيرم ولى اگر مرا مخير گرداند ، راحتى و عافيت را برمىگزينم . رشيد گفت : سزاوار نيست من كار مسلمانان را رها كنم در حالى كه افرادى همچون تو در ميان آنان باشند . گويند ، مرد جوان كار قضاوت را به عهده گرفت و در آن مقام باقى ماند تا اين كه از دنيا رفت . وى مدت سه سال به عنوان قاضى مشغول كار بود . پس از آن رشيد ، بسيار اندوهناك بود كه چه كسى را به جاى وى بر گمارد ، اين بار ده مرد براى اين كار خود را معرفى كردند .